مير سيد محمد علوى عاملى
8
لطائف غيبيه ( آيات العقائد ) ( فارسى )
قدم بعض آثار بارى جلّ جلاله و عدم قدم او . دوّم تعلّق ارادهء كاملهء او به آن اثر در ازل و عدم تعلّق او بدان ، نه چنانست كه نزاع ميانه ايشان در شعور و اختيار واجب يا عدم شعور آن باشد . امّا آنكه حكما نفى علم بارى تعالى را بموجودات زمانيّه كردهاند ، محمول است بر اين كه علم او مقدّس و منزه از زمانست ، پس عالم بجميع موجودات زمانيّه است نه بعنوان تغيّر و تعاقب . تحقيق مقام آنست كه همچنانكه ذات إلهى زمانى نيست ، بلكه محيط و عالى است بر زمان ، علم آن حضرت نيز زمانى نيست ، بلكه محيط است بجميع ازمنه دفعة واحدة ، و هر جزء مفروض از اجزاء زمان و حوادث واقعه در آن به همان وجه كه واقع است مشاهد اوست . مثلا زمان نوح عليه السّلام بر اين كه ماضى است نسبت با بعثت انبياء متأخر ازو ، مستقبل است نسبت با بعثت آدم عليه السّلام و ديگر انبياء متقدّم بر او و حال نسبت با حوادث مقارن با آن ، و همچنين ساير ازمنه و حوادث بر اين وجه متبدّل و متغيّر نميشود ، چه هرگز بعثت نوح مثلا ازين صفات خالى نيست ، پس ماضى و استقبال نظر بديگر امور است نه نظر به حضرت حق « 1 » . و سرّ اين معنى آنكه چون ذات حق بلكه امور متقدّم بر زمان مطلقا محاط زمان نيست ، بلكه محيط است بر زمان ، پس ماضى و استقبال نسبت بايشان نباشد بلكه با زمانيات باشد ، ماضى و مستقبل و حال كه نظر با زمانيّات واقع است ، همه بعلم ايشان در حضور متساوى الاقدام باشد چه ماضى و استقبال از ثبوت عدم حاصل
--> ( 1 ) در حاشيهء پاكنويس نسخهء ( دانشگاه ) به خط مؤلف چنين اضافه شده : و بالجمله كيانيات زمانيه نسبت بعالم الوهيت و قياس سعت علم و جامعيت احاطهء الهى ، تدريج و تعاقب و تبدل و تغير ندارند ، هرچند نسبت به يكديگر و بحسب وقوع در ظرف زمان كه معدن تقضى و تجدد و موطن فوت و لحوق است متدرج و متعاقب و متبدل و متغير باشند .